هفتاد
ميدونى ارى جان! دارم كم كم حس ميكنم بهش حسى دارم. كه قشنگه. حس آشنايى. حس تعلق به كسى كه دوستت داره. عجيبه با اين كه خيلى دوره و من بى نهايت از نبودنش ناراحتم، خوشحالم كه كنارمه. اما من استرس دارم. همه چى استرس اوره. امتحان زبان ايميل انتظار ويزا انتظار بليت انتظار درد دورى غربت جدا شدن از خونواده به سمت جايى كه هيچ تعلقى ندارم. جز اون. حتى فكرش هم ازارم ميده. اما دوسش دارم. و دوست دارم اجازه بدم اين حسم رشد كنه و به ثمر بشينه:)
قول ميدم ادم بهترى باشم.