حسرت ها

حسرت ها

حسام

در جست و جوی فردا
پنجشنبه هشتم آذر ۱۴۰۳، 16:50
درحال بارگذاری..

خیلی برام جالبه حسای زنونه. مثل این که وقتی یکی نگاهم میکنه سریع میفهمم. اما رو مردای خونواده اینو امتحان کردم و دیدم اصلا نمیفهمن. دخترررر... حتی ماشین بغلی از یه حدی بیشتر نگاهم کنه میفهمم و ناخوداگاه برمیگردم سمتش. چیه این حسای زنونه؟ راجع به این باید مطالعه ها صورت بگیره واقعا...

دختررر

در جست و جوی فردا
سه شنبه ششم آذر ۱۴۰۳، 19:58
درحال بارگذاری..

دخترررر... من چقدر قبلا مینوشتم. چقدر فکر میکردم، به زندگی، به ادم ها...

کانالی که تو وبلاگ هست رو خوندم بعد مدت ها. چقدر ذهن فعالی داشتم.

مدت هاست همه چی برام بی اهمیت شده. دیگه فکر نمیکنم به مسائل مهم. فقط میگذرونم. و چقدر بدم میاد از این وضعیت.

باید فکر کردن رو دوباره روتین کنم. ما می توانیم!

بی محابا

در جست و جوی فردا
دوشنبه پنجم آذر ۱۴۰۳، 10:14
درحال بارگذاری..

این چند روزه سعی کردم خودمو کنترل نکنم. هرجور دوست دارم رفتار کنم. جالبه. عذاب وجدانم هم کمتره. احساس میکنم دنیا دور من میچرخه. میدونم خودخواهی طوره. به یه دوره ی اینطوری نیاز داشتم. ولی نمیدونم کی تمومش کنم.

+ حس میکنم نیاز دارم مطالعه کنم. خیلی زیاد. خیلی چیزا هست که بلد نیستم و بهتره یاد بگیرم...

++ بالاخره دیده بودمش بعد مدت ها. دستاشو گرفتم و بوسیدمش محکممم.

هیچکس

در جست و جوی فردا
شنبه سوم آذر ۱۴۰۳، 15:37
درحال بارگذاری..

یه عادتی دارم وقتی پیام میدم همزمان به چند نفر، با خودم میگم هرکدوم بیشتر دوستم داشته باشه زودتر سین میکنه!

الان به 5 نفر پیام دادم. و جدا دقایقیست که هیچکس دوستم نداره!

حس میکنم آدم بیکارتر از من نیست که پای تلگرام باشه دایما...

امروز باز یه کم تحقیق کردم. این بار راجع به آلمان. دو تا ایمیل هم اسکجول کردم که سند بشه. این آلمان هم داستان داره. الان حسش نیست. بعدا تعریفش میکنم...

+ هنوز هیچکس دوستم نداشته:)))

پشتیبانی

آمارگیر وبلاگ