خواب نبود
در جست و جوی فردا
پنجشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۰، 1:14
درحال بارگذاری..
پويان عزيزم
ديدار تو براى من روشن كننده بود. حس زيباى ادراك يك ادم. حسى كه مولدش من بودم. و اين برام جذاب ترش ميكرد. اما تمام احساس من حك شده بود رو صورتم. تو رو فقط بايد ميشناختم كه بفهمم چيا كم دارم؟ اين حس رو كسى بهم نداده بود. حس نياز كسى بودن. چه روزهاى زيبايى رو با هم گذرونديم. انگار تمام مدت ٢٠ سانتى متر با زمين فاصله داشتم. كنار اون ادمى كه اون روزها فكر ميكردم تو بودى، كنار اون ادمى كه ميتونست نفسم بمونه. الان ديگه نفس ندارم.
حتى نميدونم تو كى بودى. من هيچى نميدونم. اما داشتنت براى من پر از ارامش بود. ميشه برگردى و دروغ نباشى؟ ميشه توهم من نباشى؟ ميشه؟
همه ش خواب بوده؟